تبليغاتX
دانایی-آگاهی-آزادی
دین وسیاست با نگاهی نو

...دیدم بد نیس چندتا خبر دینی-فرهنگی رو براتون بنویسم‌٬شاید برای تنوع بد نباشه.در ضمن منتظر

ارسال نظراتتون هستم. اینم چند خبر:

۩ حجةالاسلام قرائتی از نبود مباحثی پیرامون نماز در کتب درسی انتقاد کرد.

 

۩ دبیرستاداقامه نماز وزارت ارشاد بزرگ ترین سرمایه بشر را پیوندبا خدا دانست وگفت:در دنیای پراسترس و اضطراب هیچ دارویی شفابخش تر از نماز نیست.                                                                                     

۩ دومین همایش بین‌المللی «اسلام؛ دین صلح و ابداع» با اهداف حمایت از آموزه‌های اسلام از ۱۷ تا ۱۹ اکتبر (‌۲۶ تا ۲۸ مهر) در جمهوری چچن برگزار شد.

 

۩  مدیر ارتباطات مركز تحقیقات كامپیوتری گفت:ماهواره و اینترنت امروز به منبرهای جهانی تبدیل   شده اند تا پیام اسلام را به گوش جهانیان  برسانند.

 ۩  رئیس دانشكده علوم قرآنی خوی:احیای تمدن اسلامی در گرو بهره گیری از آموزه های قرآنی است.

 ۩  مسابقات بین المللی قرآن دانشجویان مسلمان ۲۰آبان آغاز می شود.

 ۩  انتقاد شدید علی رجبی(رییس مؤسسه فرهنگی اکو) از منتقدان فردید

                                                                                                    

                                                                                   * منبع:سایت"آفتاب"

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 8:54 | لینک  | 

سلام... بی مقدمه از همه دوستانم عذر می خوام که نزدیک به 4ماه از وب و وب-نویسی دور بودم!

همه اینا برمی گرده به درگیری ها و مشکلاتی که توی این مدت داشتم...خلاصه بگم که هرچی هس زیر سر این دله!!..............................من برگشتم!! راستش نمی دونم این موقع شب(الان ساعت 00:00روز جمعه ست!) باید از چی بگم یا بنویسم ولی باید یه مسأله رو بهش اعتراف کنم و اون اینه که اوضاع "دین و سیاست" توی این مدت تغییرات زیادی کرده والبته منم با یه سری مسائل جدید آشنا شدم و به یاری «روزگار» و «دوستان نیک-سیرت» تجربه های نویی پیدا کردم؛ آشنایی و ارتباط با یه حزب سیاسی به نام[...]، کار در یه نشریه محلی به نام صحبت نو، بحث با همون دوستان راجع به انتخابات ریاست جمهوری و یه کم مطالعات جنبی، زمینه ساز این تجربه ها شد. درضمن توی این مدتی که نبودم،خیلی حرف و حدیثا می شنیدم از اینکه اوضاع مملکت خرابه!و دیگه امیدی به بهبود نیس و یا اینکه همه از دین و روحانیت و نظام(جمهوری اسلامی) بریدن و... البته خیلی از این حرفا منطقی بود (و هست) ولی من همچنان روی این حرفم تأکید دارم و اون اینکه "جمهوری اسلامی" در ذات خودش مشکلی نداره،اما یه عده با تفسیرهای قدرت-طلبانه و افراطی هم به جمهوریت ضربه زدن و هم به اسلامیت! (البته راستشو بخواین بیشتر از این حوصله تفصیل مطلبو ندارم!به دلیل اون مسائلی که بالا گفتم!) به هرحال امیدوارم اوضاع این کشور که از گذشته های دور به خاطرپاک-سیرتی، انسان-دوستی و آزاد-منشی در جهان مورد احترام بوده و می درخشیده، به خیر بگذره و دین بازیچه دست "سیاست"مداران ما قرار نگیره ...

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 0:40 | لینک  | 

...هیچگاه فراموش نمی کنم آن روزهای پرالتهاب و مملو از حوادث

 

عجیب؛حوادثی که تا آن روز در ایران،کمتر به چشم خود دیده بودم. آن

 

روزها به لطف عنایات "رسانه ملی"،کمی دیر و البته دست و پا شکسته

 

از ماجرا خبردار شدم!،اما ذهن کنجکاو من هرروز به جستجوی اطلاعات

 

جدید در میان رسانه های دیگری می گشت که آن روزها و حتی این

 

روزها،آنها را "بیگانه" می خوانند!

 

و من اکنون از آن روزها و شبهای ملتهب_که هرگز در شأن "جمهوری

 

اسلامی"(که قرار بوده و هست الگوی اخلاق و مردم سالاری در منطقه و

 

جهان باشد...)نبود_چیزی جز چند صحنه زدوخورد، به آتش کشیده شدن

 

چند خودرو و حضور همراه با ضرب وشتمِ یک وزیر پاسخگو"!" در میان

 

جمعیت دانشجویان،چیزی به یاد نمی آورم... آری،9سال چقدر زود

 

گذشت؛ و حال شاید بسیاری از حوادث 18تیر(کوی دانشگاه تهران) و

 

روزهای پس از آن در ذهن های مردمِ خسته از بیماری های اقتصادی و تورم به

 

فراموشی سپرده شده باشد٫ اما تاریخ همواره هر حادثه ای را در

 

خود ثبت کرده و خواهد کرد تا آیندگان با تورقی به آن،حقایق روشن و

 

تلخی ها و شیرینی های گذشته را پیش چشمان خود ببینند و درس

 

های عبرت-آموز بگیرند.

 

این نوشتار کوتاه خود را در مقام قضاوت درباره وقایع 18تیر 78نمی بیند،

 

اما به عقیده من 2نکته را می توان از آن حوادث تلخ درک نمود:

 

1)"جنبش دانشجویی" و[در ایران ما] بطور عام دانشجویان آگاه و بیدار،

 

باوجود کم تجربگی و خطاهای کوچک،نشان داده اند که تأثیرات شگرفی

 

بر فضای اجتماعی و سیاسی جامعه دارند.این قشر تأثیرگذار هم در برهه

 

پیش از انقلاب اسلامی و هم پس از آن، ضمن درک موقعیت زمانه و حفظ

 

روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی، حضور خود در همه صحنه ها را به

 

اثبات رسانده اند.

 

2)رسانه های مستقل به عنوان یکی از ارکان اساسی در کشورهای

 

مترقی و آزاد، می توانند با بررسی دقیق و بی طرفانه مسائل جامعه

 

نقش مهمی در روشن شدن افکار عمومی و تقویت روحیه تحلیل و

 

پرسشگری در مردم ایفا نمایند...اما رسانه های ما از حوادث 18تیر، نه

 

تنها سربلند بیرون نیامدند بلکه با سانسور ومحافظه کاری و یا با وارونه

 

جلوه دادن وقایع،افراط و تفریط را به اوج رساندند!و همچنان پس از گذشت

 

9سال، نقاط تاریک و مبهمی به جا مانده است که همین مسأله موجب

 

می شود که نتوانیم تحلیل دقیقی از ماجرای تلخ کوی دانشگاه تهران و

 

عملکرد دانشجویان و نیز حاکمان جمهوری اسلامی داشته باشیم...

 

 

در پایان یادی می کنم از تنها قربانی آن حوادث،دانشجو عزت ابراهیم

 

نژاد،و آرزو می کنم روزی برسد که همه ما از تاریخ بیش از پیش عبرت

 

بگیریم تا دچار افراط و تفریط نشویم.

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 13:45 | لینک  | 

دین، درزبان سانسکریت وگاتها (از زبانهای قدیم رایج درایران زمین) به

معانی مختلفی ازجمله کیش،خصایص روحی،تشخّص معنوی و وجدان

بکار رفته است؛ اما درزبان عربی از ریشه ای دیگر وگرفته شده اززبان

سامی است. عربها این کلمه را با واسطه اززبان اکدی گرفته اندو دراین

زبان، کلمات "دنو" و "دینو" به معنی: قانون،حق و داوری است.[دانو=حکم

کردن؛ دیه نو=قاضی]

دانشمندان فقه اللغه اسلامی،برای "دین" معانی مختلفی ذکر کرده اند

که در 3 موردخلاصه می شوند:

الف) از اصل آرامی عبری (زبان خاصی است) به معنای "حساب" که به

استعاره از آن گرفته شده است.

ب) عربی خالص ومعنای آن "عادت" یا "استعمال" است- که هردو یک

اصل اند.

ج) کلمه ای است فارسی به مفهوم دیانت؛ کلمه دین به معنای دیانت

در زبان عرب دوره جاهلی مستعمل بوده وعادت یا استعمال ازاین ریشه

است.

...با توجه به نکاتی که ذکر شد،وطبق بیانی که درفرهنگ فارسی

"دهخدا" به آن اشاره شده است؛ "دین" به مجموعه عقاید موروث مقبول

درباب روابط انسان با مبدأ وجودیش والتزام بر سلوک ورفتار بر مقتضای آن

عقاید گفته می شود.

نکته مهم در تعریف بالا،همان عبارت "عقاید موروث مقبول" است که باید

به آن توجه بیشتری نمود...این مسأله را همواره گفته اند که: دین با فطرت

پاک انسانی کاملا سازگار است. همین نکته همراه با تعریف ذکرشده از دین،به

ما می گوید: هیچ گاه نمی توان هر عقیده ای را که از پیشینیان به ما

رسیده است،به عنوان بخشی از دین پذیرفت،بلکه باید با مراجعه به

فطرت(وجدان پاک درونی) و یا عقل،آنها را به محک زد.البته آنچه به عنوان

آیات خداوند در کتاب مقدس ادیان و نیز رفتار و گفتار پیامبران الهی، به

عنوان ملاک های روشن و قطعی برای هر دینی هستند؛ اما بسیاری از

فروع و احکام هستند که به صورت موروث(سینه به سینه از نسل های

گذشته) به ما می رسند و در اینجاست که تا با مراجعه به عقل و فطرت

انسانی مقبول نیفتند،نمی توان آنها را جزء دین محسوب کرد.

ادیان مختلف در طول تاریخ،همواره تجدید و متحول شده اند؛چرا که این

نیاز، با توجه به تکامل اندیشه بشر و کشف افق های جدید علمی و

فرهنگی برای او، کاملا احساس می شده است. فرایند تکامل ادیان و

"تجدید نبوت" تا ظهور دین"اسلام"(آخرین و کامل ترین دین) ادامه یافت و

در آنجاست که-به عقیده ما وهمه ادیان توحیدی- "ختم نبوت" به جهانیان

اعلام می شود. در این میان اما عده ای معتقدند که: با وجود ختم نبوت و

نیاندن دین جدید برای مردم، فرایند "تکامل دین" و ظهور تفسیرهای نو، از

گذشته ها وجود داشته و همچنان وجود دارد...اما بررسی این دیدگاه و

دیدگاه های دیگر درباره موضوع دین،مجال دیگری می طلبد.

موضوع دیگری که در اینجا قصد اشاره به آن را داشتم،بحث ارتباط میان

"پوسته" و "مغز" دین است.مجموعه عقاید و آدابی که در تعریف دین بدان

اشاره کردیم، همچون یک میوه دارای یک پوسته و یک هسته یا مغز

است. پوستهء(قشر) دین در حقیقت همان اعمال، آداب و سنت هایی

است که البته مقبول عقل و فطرت آدمی واقع شده و انجام آن بر مؤمنان

واجب شده است؛همچون نماز،روزه ماه مبارک رمضان،انفاق(بخشش مال

به نیازمندان)،حج و مناسک آن و...[برای ما مسلمانان]

اما مغز دین به غایت و هدفِ این اعمال دینی اشاره دارد که می تواند

مواردی نظیر: "نزدیکی به خداوند و رحمت او"، "پاک شدن از آلودگی های

درونی"، "آزادی از بند هوسها و بندگی طاغوت ها"و...به تبع آنها "سلامت

و نشاط در زندگی فردی و اجتماعی" باشد.

دکتر عبدالکریم سروش از نویسندگان و روشنفکران حال حاضر در یکی از آثارش

تعبیر جالبی بکار می برد: "[در فرهنگ ما]حقیقت را مغز می نامیدند و

شریعت را پوست." و در واقع دو وادی "حقیقت" و "شریعت" را از یکدیگر

جدا می کند.

به هرحال نکته ای که نباید از آن غفلت کرد این است که قشر یا پوسته،

حافظ مغز است؛ بدین معنا که اگر از اعمال و مناسک دینی دور شویم یا

نسبت به آنها بی توجهی کنیم،مطمئنا نمی توانیم به مغز دین که همانا

"کمال بندگی" و "آزادی و آزادگی" است،دست یابیم. در مقابل از این

مسأله هم نباید ساده عبور کرد که: "باقی ماندن و درجا زدن" در هنگام

برخورد با پوسته دین بسیار خطرناک است و تفکرات انسان را به سوی

تحجّر(سنگ شدن) می کشاند.

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 21:53 | لینک  | 

واژه های "نقد" و "انتقاد" را همه شنیده ایم، و نیز پسوندهایی که برخی کنار آن قرار می

 

دهند، همچون "سازنده"،"منصفانه"،"علمی" و یا "مغرضانه"،"غیر منصفانه" و... ؛ و هرکداممان، از اینها

 

تعریف خاص خودمان داریم. نهادها و مجموعه های سیاسی در جامعه ما، مکررا" و حتی بطور روزمره از

 

واژگان بالا استفاده می کنند و به زعم خود آن را در ارتباط با جامعه،دولت و مجموعه های سیاسی(یا

 

غیرسیاسی) به کار می برند(دیگران را نقد می کنند). اما قبل از ورود به مقوله "نقد" در جامعه خودمان

 

یا دیگر جوامع دنیا، بد نیست تعریفی از آن ارائه دهیم...

 

اگر به یاد داشته باشید درنوشته "روشنفکری" تعریفی از نقد بیان شد که البته برگرفته از ذهن

 

نویسنده نبود،اما به نظرم تعریفی جامع و زیبا از این واژه به دست می داد...

 

"نقد" در حقیقت: تلاش برای یافتن تناقض های موجود در یک متن یا رفتار و آشکار کردن آنهاست؛ اما این

 

آشکارکردنِ تناقض ها در جهت اصلاح آنها صورت می پذیرد.

 

گاهی اوقات ممکن است قسمتی از یک متن با بخش دیگر آن متن و یا با روح کلی حاکم بر

 

 

آن،سازگاری نداشته باشد و به عبارتی آنها را نقض کند...یا اینکه تصور کنید انسانی،که برای خود

 

اصولی تعریف کرده و راه وروش خود را تعیین نموده است، ناگهان در مسأله ای خاص و در ارتباط با

 

جامعه،مرتکب عملی شود که تمام یا بخشی از اصول او را خدشه دار می کند...در اینجاست که اگر

 

فردی دیگر به آن تناقض موجود در متن یا این عمل غیرعادی پی برد، به "نقد" آن اقدام می کند.به

 

عبارت دیگر، طرف مقابل ضمن آشکار کردن تناقض ها،آنها را به گونه ای بیان می کند تا نویسندهء متن

 

یا مرتکب شوندهء رفتار هم به اشتباهات و خطاها پی ببرند و هم به هدف اصلی که "اصلاح" است

 

دست یابند.نکته ای که نباید از نظر دور نگه داشت این است که "بیان" مستلزم "آزادی" در جامعه

 

است و از اینجاست که بحث "آزادی بیان" مطرح می گردد اما به خاطر گسترده بودن بحث،آن را به

 

مجالی بهتر و بیشتر واگذار می کنیم...

 

با تأملی اندک در تعریف واژهء "نقد"، به 2نکته می رسیم:

 

1)آنچه ما در جامعه خودمان و البته در بسیاری جوامع دیگر(که ادعای علم،پیشرفت و مدرنیته دارند)

 

شاهد آن هستیم، با تعریف دقیق "نقد"(یا انتقاد) تفاوت های نسبتا" زیادی دارد؛ هم مردم و هم

 

حکومت، تشکل ها و نهادهای سیاسی در جامعه ما،بسیاری اوقات نقد را با "اعتراض"،"تخریب"(اعم از

 

تخریب شخص یا تفکر)، "توطئه" و حتی با "تمجید"،"تذکر" و...بسیاری واژگان دیگر اشتباه می گیرند!

 

البته اندک نقدهای مفید و کارا هم که گاهی مطرح می شوند، معمولا" به چشم نمی آیند...!

 

2)اگر تعریف دقیق این واژه را بشناسیم، تأمل کنیم و بکار گیریم،به نظر می رسد دیگر نیازی به

 

پسوندهای آنچنانی نداشته باشیم... مطمئنا "تلاش برای یافتن تناقض ها" در رفتار،کردار و گفتار یک

 

فرد یا یک تفکر،کاری علمی، تخصصی و دقیق است و نیز آشکار کردن آنها قطعا با هدف تحقیر انسان یا

 

یک ایده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی صورت نخواهد گرفت و تنها غایت آن باید رفع تناقض ها و نهایتا

 

بهبود "شرایط موجود" باشد.

 

با همه این اوصاف،ما ایرانیان از گشته های دور به "تمجید و ستایش" بیشتر گرایش داشته ایم تا

 

انتقاد؛ و این شرایط جز با گذشت زمان و فرهنگ سازی حل نخواهد شد؛ تک تک ما می توانیم از

 

خودمان شروع کنیم... "نقد" همواره دوسویه است: یک نفر نقدکننده و دیگری نقدشونده. بنابراین باید

 

تلاش کنیم ضمن آنکه بطور علمی، دقیق و کنجکاوانه نقد می کنیم، کاملا متواضعانه و انسان-دوستانه

 

نقدهای دیگران را نسبت به خودمان به گوش جان بشنویم. البته در پایان این نکته را فراموش نکنیم که:

 

انسانهایی که در جامعه،از قدرت سیاسی یا اقتصادی برخوردارند، عموما" نقدها را دیرتر و سخت تر

 

ازدیگران می پذیرند! و این گونه است که گاهی اوقات، حاکمیت و قدرت سیاسی فساد می آورد؛ نگاه دین به

 

این مسأله زیباست: "حقا که انسان،زمانی که خود را بی نیاز پندارد، سرکشی می کند." (:سوره علق،آیات 6و7)

 

 

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 11:8 | لینک  | 

این روزها همه جا صحبت از "روح الله"موسوی خمینی است.همان مردی که به معنای حقیقی کلمه "دیندار" بود و "سیاست مدار". این مرد الهی با وجود آنکه در هیچ دانشگاه معتبر دنیا و نزد هیچ استاد خبره، علم "سیاست" نیاموخته بود،اما به اعتراف همه منصفان و خردمندان جهان، یک سیاستمدار آگاه و کارکشته بود.مام خميني

 امام خمینی(ره) در طول سالهای مبارزه با استبداد و استعمار و نیز در ۱۰سال رهبری انقلاب، دین را به طور آشکار وارد سیاست،اقتصاد و حکومت نمود، بدون آنکه بخواهد از آن استفاده ابزاری کند و یا اینکه از دین جهت توجیه خطاهای صورت گرفته در درون حکومت و جامعه بهره گیرد...

به هرحال نوزده سال از رحلت آن انسان نمونه می گذرد و ما مانده ایم و کلام و اندیشه بلند او. به امید آنکه همه  ایرانیان و خصوصا" سیاستمداران، روشنفکران و روحانیان ما بیش از گذشته به نقد و بررسی این اندیشه ها پرداخته و به آگاهی بیشتر برسیم... 

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 12:44 | لینک  | 

پس از چند روز وقفه باز هم سلام. از هر چیزی بگذریم،فرارسیدن ماه خرداد برای همه ما پر از خاطره ست.ماهی که شروعش،میانه اش و پایانش مناسبت های خاطره انگیزی را برای ما ایرانیان زنده می کند: دوم و سوم خرداد، چهارده و پانزده خرداد و همچنین بیست و نهم و سی ویکم خرداد...جالب اینکه همه این مناسبت ها به طریقی به مسائل سیاسی، دینی و ملی گره خورده است. صحبت از این مناسبت ها در این مجال نمی گنجد و آ ن را به وقتی دیگر موکول می کنم.

اما همین طور که دیدید در مطلب گذشته وبلاگ دومین بخش از موضوع "دین و سیاست" را تقدیم کردم؛وحالا بخش سوم و پایانی آن:

   با بررسی متون دینی(آیات قرآن و روایات معتبر ائمه<ع>) می توان نکاتی را جست که صرفا" به مسائل اجتماعی و سیاسی مربوط می شود.برخی از این نکات حاوی اندیشه ها و رفتارهای پیامبر اکرم و امامان معصوم(ع) در برخورد با مردم و مسائل مهم جامعه و حکومت است. مهم تر از این، اگر به بررسی دقیق آیات قرآن بپردازیم، به این نتیجه می رسیم که تعداد آیات اجتماعی قرآن بیشتر از آیات فردی آن است... گروه سوم که وصف آنها بیان شد،در حقیقت براین اعتقادند که دین(به طور خاص،اسلام)با این جامعیت می تواند رهنمود هایی را به علم سیاست عرضه کندکه آن را شکل و صورتی زیباتر می دهد.البته بعضی از این افراد مقوله سیاست را با مسأله "حکومت" متفاوت می دانند،اما بحث مفصل آن در این نوشته کوتاه نمی گنجد...

اما هر کدام از سه نظریه ای که مختصرا" آن را بیان کردیم، رهبران فکری و هواداران خاصی دارند که در مقاطع مختلف به دفاع از افکار و نظریات خود در باب تعامل دین و سیاست پرداخته و می پردازند؛ اما به نظر می رسد جایگاه نظریه سوم در بین اقشار مختلف جامعه خصوصا روحانی، دانشجو و روشنفکر محکم تر و طرفداران آن افزون تر باشد؛ نظریه ای که می توان رگه هایی از آن را در آراء و نظرات فقهی امام خمینی(ره) جستجو کرد. پس از انقلاب اسلامی ایران و پیدایش واژگانی همچون "آزادی"، "عدالت اجتماعی"، "استقلال"، "استعمارستیزی" و... در ادبیات سیاسی- اجتماعی ما، که همگی برگرفته از متون دینی بود، این نظریه نیز بیش از گذشته بروز یافت و جایگاه خود را مستحکم کرد.[البته باید این را بدانیم که هدف هیچکدام از بانیان انقلاب و رهبران فکری آن استفاده ابزاری(موردی) از دین و یا آلودگی آن به سیاست بازی نبوده است.]

در این میان اما خلأ نیروهای فکری و سیاسی و روشنفکر تاحد زیادی احساس می شود تا بتوانند بیش از پیش این موضوع را شفاف سازند که: راهکارهای حضور بهتر دین در عرصه سیاست و یا حکومت چیست؟ و چگونه می توان امر قدسیِ دین را با امور عرفی همچون سیاست آشتی داد؟... ویا اینکه هر برداشتی از دین را می توان پاسخگوی امور سیاسی در جامعه دانست؟

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 13:3 | لینک  | 

در ابتدای این مطلب، لازم می دانم میلاد خجسته طلایه دار آزادیخواهی و ظلم ستیزی

 

در میان زنان، حضرت زینب کبری(س) را تبریک بگویم و آرزو کنم در شناخت بیشتر

 

                      این بانو و دیگر اسوه های انسانیت موفق باشیم...

 

و اما ادامه مطلب:

 

در باب ارتباط "دین" و "سیاست" چند دیدگاه رایج در جامعه امروزی وجود دارد: عده ای

 

بر این عقیده اند که دین، علیرغم نقاط قوت بسیار، توانایی پاسخگویی به مقتضیات علم

 

سیاست و مسائل پیچیده آن را ندارد؛ این گروه در حقیقت از موجودیت دین به ساحتی

 

فردی و اعتقادی  بسنده نموده اند که نباید در سیاست و حکومت وارد شود. با تأملی بیشتر

 

می توان خودِ این گروه را به دو مجموعه دیگر تفکیک کرد:

 دین و سیاست 2

1-برخی گروههای سنتی و بعضا" متحجر، که دین را مجموعه ای[هرچند کامل] از عبادات و احکام

 

فردی و نهایتا احکامی برای ارتباط مردم با یکدیگر می دانند اما ورود به مسائل سیاسی را

 

موجب کاهش شأن دین قلمداد می کنند.(مثال: انجمن حجتیه)

 

2-گروههای سکولار:که ساحت دین را ازقلمرو  اجتماع- اعم از سیاست و اقتصاد- جدا  و

 

تنها منبع این علوم را عقل و خرد جمعی می دانند. (مثال: برخی گروههای ملی-مذهبی و

 

طرفداران آزادی مطلق<لیبرالیسم>)

 

اما گروهی دیگر، جایگاه دین و سیاست را چنان آمیخته کرده اند که گاهی اوقات نمی توان

 

مرزی بین این دو تشخیص داد.به عبارتی دیگر سیاست را همچون موجودی درون دریای

 

دین می پندارند که نمی توان آن را از دریا جدا کرد! این گروه بعضا" برای توجیه

 

اشتباهات خود در مسائل سیاسی و اجتماعی به سراغ دین می روند و گاهی از دین استفاده

 

ابزاری می کنند. دیدگاه سومی که در جامعه کنونی وجود دارد،بر این عقیده استوار است

 

که: علیرغم خلأ یک "فلسفه سیاسیِ" جامع در درون دین، این ساحت قدسی و الهی ،که به

 

اعتقاد مامسلمانان از جامعیت کم نظیری برخوردار است، می تواند بسیاری از پرسشهای

 

علم سیاست و مشکلات آن را پاسخگو باشد.  

                                                                         ادامه دارد...                   

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 11:13 | لینک  | 

"سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست". اين جمله كوتاه و مشهور،ما را ناخودآگاه به ياد شهيد سيد حسن مدرس،روحاني انقلابي سالهاي نه چندان دورِ اين سرزمين مي اندازد. هرچند اين سخن كوتاه ِاو هنوز بعداز گذشت يك قرن همچنان محل چالش بسياري از افراد و گروههاي سياسي و نيز روشنفكران ايراني است، اما همه منصفانِ سياست-دان،گوينده اين سخن را شخصيتي برجسته در تاريخ فكري-سياسي كشورمان مي دانند كه در زمانه سكوت و ستم، صداي رساي آزاديخواهي و عدالت طلبي بود... اما ازقضا هدف اين يادداشت كوتاه نيز نگاهي ديگر به اين جمله پرمعنا و در عين حال مبهم است و البته درانتظار قلم فرساييِِ متفكران و اهالي انديشه مي مانم تا در اين مورد(ارتباط دين و سياست) ابراز عقيده نمايند...

  مدرس در زمانه اي سخن بالا را بر لب جاري ساخت كه "حكومت"ِ اين سرزمين-با مردماني مسلمان و دين مدار- به طور آشكار با مظاهر دين و اعتقادات مذهبي ملت به مبارزه برخاسته بود! در آن زمان هرچند بسیاری از مردان سیاسی و بزرگان مملکت از افراد مذهبی بودند،اما در جامعه و قوانین حاکم بر آن،و نیز در بسیاری از مسائل اجتماعی-سیاسی کشور، نامی از "دین"(به طور خاص:اسلام) نبوده است. سؤالی که مطرح می شود آنکه: هم اکنون و در روزگار حاکمیت "جمهوری اسلامی"(که خود این واژه البته نیاز به توضیح بیشتر دارد) چه نیازی است به بازخوانی پرونده <دین وسیاست> ؟   مگر نه اینکه همه روزه ازتمامی مساجد ودر تمامی شهرها بانگ مؤذن به گوش می رسد؟ مگر نه اینکه بزرگان کشور همواره سخن از دین و معنویت ممردم،کاملای گویند؟...یااینکه آیین ها(شعائر)مذهبی همچون تکیه های عزاداری امام حسین(ع) توسط مردم آزادانه برپا می شود؟

پاسخ به سؤالات بالا نیازی به تأمل ندارد؛ اما تا اینجا،نامی از "سیاست وحکومت" به میان نیامد و اغلب آنها مسائل ظاهری است. عده ای بر این عقیده اند که با به صحنه آمدن سیاست، رنگ وبوی مذهب دگرگون شده چهره آن مخدوش می گردد.(چرا که سیاست را مساوی با دروغ، نیرنگ و بداخلاقی معرفی کرده اند.) در حالی که "سیاست"یعنی مجموعه قوانین و هنجارهایی برای کشورداری، به عنوان یک "علم" مورد پذیرش همگان واقع شده است؛ و ما نیز باید جایگاه خود را در این میان و نوع رویارویی با این علم را روشن تر سازیم. البته بیراه نیست اگر بگوییم سیاست درجهان امروز آلوده به استبدادوخشونت، و بازیچه دست برخی از انحصارطلبان شده است، اما اصول ثابت و منطقی بسیاری در این دانش موجود است که می توان آنها را اجرا کرد...

                                        ادامه مطلب رو در آینده نزدیک تقدیم دوستان می کنم و البته منتظر نقدونظر اونها هستم.
نوشته شده توسط دانیال در ساعت 13:0 | لینک  | 

یه سخن از متفکر معاصر ایران زمین، دکتر علی شریعتی، مدتیه ذهنمو به خودش مشغول کرده؛ مطمئنم شمام رو این جمله تأمل می کنید...:بدون شرح!

 

"زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار  خواهیم خفت !"

نوشته شده توسط دانیال در ساعت 12:49 | لینک  |